خورشاه بن قباد الحسينى

262

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

متمكّن گشته رايت مفاخرت برافراخت و ولايت روم را به نوعى كه شايد و بايد معمور و آبادان ساخت . در ايّام دولت او « 1 » حسن بيك آق قوينلو كه پادشاه آذربايجان و عراق و فارس و خراسان « 2 » بود قصد ولايت روم كرده و سلطان محمد چون بر توجّه خصم آگاه گرديد با سپاهى « 3 » زياده از حيّز بيان ، از استانبول بيرون آمده در نواحى ارزنجان « 4 » با حسن بيك جنگ كرده و بر او غالب آمده يك پسر حسن بيك كه زينل ميرزا « 5 » نام داشت در آن معركه به قتل رسيد . اين قضيّه در ربيع الاخر سنهء سبع و سبعين و ثمانمايه [ 877 ] واقع شد . سلطان محمد بعد از اين فتح نامدار قريب به نه سال [ 199 ] ديگر سلطنت كرده در كامرانى به سر برد و چون سفرى كه « 6 » بنى نوع انسان « 7 » را از آن گريز نيست پيش آمد ، در شهور سنهء ست و ثمانين و ثمانمايه [ 886 ] دعوت حقّ را لبيك اجابت گفت ، سلطان بايزيد در سنهء مذكور به طالع سعد قدم بر مسند ابهّت « 8 » و سرير سلطنت نهاده تخت و افسر از وجود همايونش زيب و زينت پذيرفت و ملك و ملّت از يمن توجّه ميمونش رونق و بها گرفت ، به صحبت علما و فضلا و شعرا ميل تمام داشت و همّت بر رعايت و تربيت اين طبقهء بلندمرتبه مىگماشت . در ايّام دولت او علما و شعراى عجم ، مثل امير جمال الدين محدّث * و مولانا جلال دوانى * و مولانا جامى * رساله‌ها و شعرها به اسم سامى آن پادشاه سپهر اعتلا به لسان فصاحت و كلك بلاغت در حيّز بيان آورده مصحوب قاصد سخندان چرب زبان به طرف روم فرستادند . آن سلطان كريم‌نهاد فراخور حال هر يك صله و جايزهء كرامند فرستاد و مولانا على قوشچى * صاحب شرح تجريد از سمرقند « 9 » آوازهء فضل و كمال و صيت عطا و نوال آن سلطان عديم المثال را شنيده با جمعى كثير از طلبه كه از جمله تلامذهء او بودند روى توجّه به صوب روم نهادند « 10 » . چون به بلدهء سلطانيّه رسيدند هنگام شتا و مجال دستبرد سرما بود و از وفور برف و كثرت برودت هوا ابواب تردّد به جانب تبريز مسدود شده بود . سادات سلطانيّه

--> ( 1 ) . ت : « او » ندارد . ( 2 ) . ت : « خراسان » ندارد . ( 3 ) . ت : سپاه . ( 4 ) . ت : آذربايجان . ( 5 ) . ت : زين الميرزا . ( 6 ) . ت : چون سفر . ( 7 ) . ب : انسانى . ( 8 ) . ت : ابهيت . ( 9 ) . ت : « از سمرقند » ندارد . ( 10 ) . ت : بنهادند .